کجایی ...

به شعرهايم چه بگويم...آن زمان که تو نيستي که با صاعقه چشمانت واژه هاي شعر مرا به آتش بکشي...چه بگويم؟آن زمان که من ديگر واژه اي نمي يابم تا احساسم را به زنجير بکشانم و تو نمي آيي...بگويم که تو اين بار بي بهانه مرا ترک کرده اي؟؟؟
اکنون که بدون تو در اين مکان مي گريم ميدانم که چيزي به جز حسرت و آه نصيبم نخواهد شد مي دانم که ديگر آن چشمان رويايي در مسير نگاهم قرار نخواهند گرفت ميدانم که ديگر آن چشمان زيبا مرا ديوانه وار نمي نگرند ميدانم که ديگر کسي قلبم را به تپش وا نخواهد داشت ميدانم که ديگر نگاه بي قرار کسي پريشانم نخواهد ساخت...
|
+|
نوشته شده توسط مهرشاد و شقایق در دوشنبه 10 مهر1385 و ساعت 13:13