تبليغاتX
شقایق سرخ
 ستاره

شبي كه شيشه هاي آسمان شكسته بود

ستاره اي ميان خاك ره نشسته بود

 به چهره ي ملول ماه چشم دوختم

چقدر رنگ او پريده بود و خسته بود

به راحتي نمي شد از ستاره ها گذشت

طناب سخت كهكشان ز هم گسسته بود

 قفس به حال خود ميله ميله مي گريست

كه محبس كبوتران رسته رسته بود

 در آن شبانه تا مگر گشايشي شود

به هر دري زدم به هر دري كه بسته بود

 ولي جواب من به جز صداي من نبود

طنين اين صدا چه سايه نا خجسته بود

 براي ديدن خودم سري به دل زدم

آه آنجاهم آيينه شكسته بود...

|+| نوشته شده توسط مهرشاد و شقایق در پنجشنبه 25 خرداد1385 و ساعت 7:41  

بالا

بالا