تبليغاتX
شقایق سرخ
 ما


کسي سرزده مي‌آيد. در دلت جايي برايش خالي مي ‌کني . و همه مي ‌رنجند از اينکه جايشان تنگ شده. بعضي حتي رهايت مي‌کنند و مي‌روند
 کسي سرزده مي‌آيد. صفاي مجلس‌ات مي‌شود و قبله نگاهت. چشم هايش آئينه آينده، و حرف‌هايش مرهم زخم‌هاي کهنه
کسي سرزده مي‌آيد. از قصه آمدن مي‌ گويد، و از افسانه ماندن
کسي سرزده مي‌آيد و تو خورشيد را پشت ابرهاي تيره پنهان مي‌کني و چشم هاي آسمان را مي‌ بندي، تا در اين خلوت عاشقانه، دور از همه ديدگان، ما شدن را تجربه کني.

|+| نوشته شده توسط مهرشاد و شقایق در چهارشنبه 10 خرداد1385 و ساعت 13:2  

بالا

بالا