تبليغاتX
شقایق سرخ
 




سحرگاهيست و من با قلبي آکنده از درد
و غروري که براي عشق تو شکسته
اين چنين خودم را تفسير مي کنم
من از چشمان شبنم زده مهتاب آمده ام
از کنار جوانه هاي عشق
وطنين قلب شکسته ام و چشمان باران خورده ام، آمده ام
تا دوباره در آغوشت بگيرم
و برايت از تنهايي شبهاي غربت بگويم
از احساس باران هنگام لمس زمين
از آرامش موجهاي دريا
واين را مي گويم
من بي تو مثل شاخه اي خشک مي مانم
به تک درختي بي بار در کوير تشنه بي تو به ترانه اي مي مانم
که بر لب هيچ کس نمي نشيند
پس مرا پذيرا باش اي هستي من

|+| نوشته شده توسط مهرشاد و شقایق در جمعه 20 مرداد1385 و ساعت 16:54  

بالا

بالا